صفحه اصلي > آرشیو دستنوشته ها  
اخبار > آيا خاورميانه بزرگ اسلامي قابل تحقق است؟


نسخه چاپي  ارسال به دوست

آيا خاورميانه بزرگ اسلامي قابل تحقق است؟
    ...يك سوال اساسي اين است كه براستي چه تحول در اين منطقه از دنيا ايجاد شده كه اينهمه طرح، چند جنگ، اينهمه لشكركشي و هزينه هاي سرسام آور در آن انجام شده است؟...

   

براي فهم پديده هايي كه امروز در جهان و خصوصاً منطقه خاورميانه و شمال آفريقا در حال وقوع است بايد فهم دقيقي از نوع تغييرات در عرصه روابط بين الملل داشت و مبتني بر اين تغييرات تحليل دقيقي از آينده منطقه و جهان ارائه نمود.

1-      در دوران جرج بوش پسر، طرح پر طمطراقي با عنوان خاورميانه بزرگ مطرح شد. فارغ از مسايل بسياري كه در اين طرح و حاشيه آن وجود داشت دو هدف عمده در اين طرح مورد توجه طراحان بود. هدف اول چاره جويي براي يك تناقض (پارادوكس) در سياست خارجي آمريكا و ديگر يافتن راهكارهاي جدي و عملي جهت تامين امنيت رژيم صهيونيستي. البته در اين طرح گامها به گونه اي ديده شده بود كه با تحقق هدف اول، مقصد دوم هم حاصل مي شد.

اما آن تناقض در سياست خارجي آمريكا كه به شكل هجوگونه اي در آمده و هنوز هم آن مسير استمرار دارد اين بود كه چگونه مي شود آمريكاي مدعي حقوق بشر، دموكراسي و ارزش هاي انساني، در منطقه خاورميانه از مستبدترين و ديكتاتورترين و ضدترين ها عليه حقوق بشر و انسانيت حمايت مي نمايد و اتفاقاً همه اين حكومت ها جز هم پيمانان ايالات متحده آمريكا هستند.

سياستمداران و طراحان خاورميانه بزرگ با دركي كه از شرايط منطقه، افكار عمومي حاكمان ديكتاتور و وضعيت رژيم صهيونيستي داشتند اين طرح را هوشمندانه ارائه كردند اما دولت بوش بدلايل بسيار زياد موفق نشد اين طرح را اجرا نمايد.

در تحقق هدف اول يعني چاره جويي براي تناقض در سياست خارجي آمريكا و روابط با حاكمان منطقه در طرح خاورميانه بزرگ حركت به سمت دموكراسي هدايت شده مطمح نظر آنان بود. بدين معني كه با انقلاب هاي مخملي و رنگين، موجي از دموكراسي خواهي با محوريت عوامل آمريكا و با مديريت سيا در منطقه راه اندازي شود و با سرنگوني حاكمان ديكتاتور منطقه، مجدداً عوامل آمريكا و سيا البته با چهره اي جديد و با لعابي دموكراتيك حاكميت منطقه را در دست گيرند. با اين ترفند هم آمريكا مجدداً در يك روند بظاهر مردم سالاري در منطقه حضور قوي مي داشت و هم از اين موج عظيم تنفر افكار عمومي منطقه از ايالات متحده آمريكا، خلاصي مي يافت. بنظر مي رسد طرح خاورميانه بزرگ با يك ذكاوت و هوشمندي و با درك درست از تنفر رو به افزايش افكار عمومي منطقه از آمريكا و سياست هاي مداخله گرايانه آن طراحي شد.

در مقوله ي انقلاب هاي بظاهر دموكراتيك رنگي و طرح خاورميانه بزرگ بدليل اينكه اين موج بومي و مبتني بر نيازهاي مردم منطقه نبود عملا نتوانست به موفقيتي دست يابد بدين معني كه از يكطرف با فشار برخي ديكتاتورهاي منطقه و از طرفي با ترس آمريكايي ها از اينكه با ايجاد موج دموكراتيك تضميني براي عميق تر نشدن آن و نهايتا عدم خروج مديريت آن از دست خودشان نداشتند لذا اين طرح متوقف ماند و سياستهاي نخ نما شده و كهنه آمريكا استمرار يافت.

2-      در خصوص امنيت رژيم غاصب صهيونيستي سالياني است كه صهيونيزم و هم پيمانان و پشتيبانان آن از جمله ايالات متحده آمريكا سردرگم و فاقد راهبرد عيني قابل اجرا هستند. اگر فقط به مبادرات، پيشنهادها، طرح ها و راه حل هاي همين دو دهه گذشته نظري بيفكنيم خود چند جلد كتاب مي شود. مذاكرات اسلو يك و دو تا پيمان واي ريور (واي پلنتيشن) تا گفتگوهاي صلح و اجلاس شرم الشيخ و نهايتا ورود اوباما و طرح هاي شكست خورده وي همه و همه نتوانستند مهمترين دغدغه آنان يعني امنيت رژيم صهيونيستي را به سرانجامي برسانند.

3-      يك سوال اساسي اين است كه براستي چه تحول در اين منطقه از دنيا ايجاد شده كه اينهمه طرح، چند جنگ، اينهمه لشكركشي و هزينه هاي سرسام آور در آن انجام شده است؟

پاسخ اين سوال با يك رويكرد عيني غيرشعاري، اين است كه خيزش عظيم مردمي و با نگاه ديني و با استفاده از ظرفيت هاي ديني و بومي در منطقه ايجاد شده و طي سه ده گذشته اين خيزش شتاب بيشتري يافته و مي رود تا به يك تحول بنيادين منجر شود.

4-      سوال ديگر اين است كه سر سلسله جنبان اين خيزش عظيم اسلامي چه پديده اي بوده است و اين خيزش چگونه پديد آمده است؟

در يك رويكرد كاملاً واقعگرايانه سرمنشاء خيزش عظيم ديني كه طي سه دهه گذشته تحولات بسيار را آفريد آيا غير از انقلاب سترگ اسلامي ايران بوده است؟

5-      سالياني است كه متخصصين تئوري هاي انقلاب در دنيا، سرمنشاء و انواع انقلاب ها را تئوريزه كرده اند. تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي ايران، انقلابها به انواعي تقسيم مي شد كه در هيچكدام از اينها عنواني بنام انقلاب ديني مشاهده نمي شد بلكه بالاتر چون ماركس دين را افيون و عامل تسكين توده ها مي دانست لذا دين يك عنصر واپسگرا و ضد انقلابي بود. لذا در هيچ پديده و تحول منطقه اي و يا بين المللي از دين نه تنها به عنوان عامل تاثيرگذار و تغيير دهنده ياد نمي شد بلكه نگاه ها كاملا معكوس بود.

6-      با انقلاب اسلامي ايران تحولات بنيادين فكري و عملي بسياري ايجاد شد و اين انقلاب دكترين جديد را در عرصه بين المللي ارائه كرد و اين ارائه صرفا در تئوري باقي نماند  بلكه بخشي از اين دكترين محقق شد. يكي از اين تحولات عمده تحول در نوع نگاه به دين بود. مشخص شد كه نه تنها دين ضد انقلاب و عامل تحجر و واپسگرا نيست بلكه دين از آنچنان ظرفيت عظيمي برخوردار است كه مي تواند واقعي ترين، سترگ ترين، ژرف ترين، همه جانبه ترين و بزرگ ترين انقلاب دنيا را خلق نمايد. لذا پس از انقلاب اسلامي ايران تئوري پردازان انقلاب در تئوري ها و نوشته هاي خود تجديد نظر كردند.

تا قبل از پيروز انقلاب اسلامي ايران دين از ناحيه دو مشرب فكري ضربات سنگيني خورد. يكي از ناحيه كمونيسم- ماركسيسم و ديگري از ناحيه ليبراليسم - كاپيتاليسم. البته به لحاظ تقدم زماني ليبراليسم مقدم است اما ضربه ماركسيسم عريان تر و به تعبيري چكشي تر و زودهنگام تر بوده است. ليبراليسم دين را از عرصه عمومي خارج و در عرصه خصوصي محدود كرد. ماركسيسم ضربه نزديكتري به دين زد. از انقلاب اسلامي ايران از زواياي مختلف مي توان بعنوان پادزهري براي ليبراليسم و ماركسيسم ياد كرد. از آن جا كه ماركسيسم ضربه نزديكتري به اسلام وارد كرد لذا در نزديكترين زمان بازگشت ضربه خود را ديد. اگر نگوييم انقلاب اسلامي ما، اصلي ترين علت فروپاشي تئوريك كمونيسم و ماركسيسم بود حداقل مي توانيم مدعي باشيم كه يكي از اصلي ترين علت ها بود. حداقل داعيه تمام عيار انقلابي گري را كه چند دهه اين مشرب بر روي دوش كشيده بود را از آن بازستاند و در همين بخش مربوط به انقلاب و تحول بنيادين را كه اين رويكرد تندترين مواضع را عليه مطلق دين و اسلام داشت را به دو پاسخ عيني عملي قاطع داد.

مشرب دومي كه انقلاب اسلامي با او درگير و اين درگيري همچنان باقي است ليبراليسم مي باشد. البته مي توان يك تقسيم بندي ظريف و دقيقي نيز ارائه كرد و آن اينكه انقلاب اسلامي در منشاء ايجاد انقلاب با ماركسيسم درگير شد و آن را بر زمين زد و صداي شكسته شدن استخوان هاي آنرا به گوش بشريت رساند و حدود يك دهه بعد از انقلاب اسلامي آنرا به زباله دان تاريخ ريخت و باليسراليسم در تشكيل حكومت و اداره جامعه بشري درگير شد و اين درگيري همچنان استمرار دارد چراكه ليبراليسم مدعي صلاحيت ورود دين در عرصه خصوصي است و پادزهر آن بر اساس انقلاب اسلامي اداره ديني يك جامعه آن هم در عصر دين زدايي و ايدئولوژي زدايي مطمح نظر مي باشد. به تعبير دقيق تر ماركسيسم اساس ايجاد يك تحول توسط دين را نشانه رفت و با ايجاد اين تحول بنيادين، بيني اش به خاك ماليده شد اما ليبراليسم در اداره جامعه بشري كاملا نظر منفي داشته و دارد لذا چالش باليبراليسم با تشكيل جمهوري اسلامي شدت گرفت و همچنان اين چالش استمرار دارد كه مجددا به اين بحث خواهم پرداخت.

7-      از ديگر تحولات عمده اي كه با انقلاب اسلامي ايران پديد آمد تغيير رويكرد به عرصه بين المللي و ارائه يك نگاه جديد و پيش رو در اين مقوله مي باشد. تا قبل از انقلاب اسلامي ايران با توجه به حاكميت تئوري موازنه قوا در عرصه بين المللي همه تغييرات در عرصه بين الملل يا در تعامل دو قوه قدرتمند جهاني و يا در تقابل آن ها با يكديگر و يا با حضور در حيات خلوت يكي از دو بلوك عمده جهاني شكل مي گرفت. امام خميني اولين انقلاب و يا تحول بنيادين را با نفي هر دو بلوك و ارائه يك نگاه جديد شكل داد. امام در آن جمله كوتاه اما ژرف خود همه آنچه را كه بايد در خصوص ساختار قدرت در عرصه بين المللي اشاره مي كردند را فرمودند: " آمريكا از شوروي بدتر، شوروي از آمريكا بدتر، انگليس از هر دوي اينها بدتر"

پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران عملا نظام جمهوري اسلامي چه در تئوري و چه در عمل با نمايندگان هر دو بلوك قدرت درافتاد. بلوكي كه نمايندگي ماركسيسم را بر عهده داشت و اتحاد جماهير شوروي ناميده مي شد و بلوكي كه نمايندگي ليبراليسم را بر عهده داشت و هنوز ايالات متحده آمريكا مي نامندش.

8-      با فروپاشي اتحاديه جماهير شوروي، بلوك كاپيتاليسم و سرمايه داري با پايكوبي خروج يك قطب قدرت از عرصه بين المللي را به جشن نشست و اتفاقا تلاش كرد از اين شكست، پيروزي پرابهتي براي خود دست و پا كند. البته حق هم داشت چرا كه از سال 1948 آمريكاييها در روياي دنياي تك قطبي به رهبري ايالات متحده آمريكا بودند و بعدها انديشمنداني همانند فوكوياما اين نظريه را تئوريزه كردند و آخرين مشرب حاكم بر بشريت را در عصر جهاني شدن "ليبرال دموكراسي" دانستند و ايالات متحده آمريكا را بعنوان نماينده اين نظريه كه اتفاقا رسالت گسترش آن را بر عهده دارد معرفي كرد. از همين منظر بود كه بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، رئيس جمهور وقت آمريكا، بوش پدر سرمست از غرور فروپاشي اتحاديه جماهير شوروي مفهوم "نظم نوين جهاني" را مطرح كرد معني اين عبارت آن بود كه ساختار كهنه قدرت بين المللي مبتني بر موازنه قدرت بر مبناي دو بلوك شرق و غرب از هم فروپاشيده و لذا بايد طرحي نو در انداخت و ساختار جديد را معرفي كرد. پس از آن آمريكايي ها ساختار جديد قدرت را بر مبناي جهان تك قطبي و هرم سلسله مراتبي قدرت مطرح كردند و اتفاقا روسيه يلتسيني هم تسليم چنين نگاهي شد.

9-      در سال 1995 هنگاميكه انتخابات دوماي روسيه برگزار شد مجددا كمونيست ها اكثريت را در دوما به دست آوردند. پيام اين انتخابات روشن بود و آن اينكه روسيه اي كه چند قرن چه در عهد تزارها و چه بعد از آن در زمان شوروي،  ابر قدرتي را تجربه كرده بود موافق از زين افتادن و حركت كردن پشت سر ايالات متحده آمريكا نبود. لذا در چنين شرايطي، سيستم هوشمند روسيه پوتين را به همراه حزب روسيه واحد، بر سر قدرت آورد و از آن پس سه رويكرد در عرصه بين المللي شكل تقابلي – تعاملي بخود گرفت.

الف – رويكرد يكجانبه گرايي با محوريت آمريكا

ب – رويكرد همه جانبه گرايي با محوريت روسيه و چين

ج – رويكرد همه جانبه گرايي با محوريت جمهوري اسلامي ايران

اينكه در فوق گفتم توافقي – تعاملي به اين دليل كه جمهوري اسلامي براي رسيدن به ايده آل همه جانبه گرايي، با چند جانبه گرايي بعنوان بد، تعامل و با يكجانبه گرايي بعنوان بدترين، تقابل مي نمايد و چندجانبه گرايان نيز از ظرفيت جمهوري اسلامي جهت مبازه با يكجانبه گرايي استفاده كرده و سود مي برند اما هم يكجانبه گرايي و هم چندجانبه گرايي بشكل مشترك با نگاه همه جانيه گرايي ايران در تقابلند و آنرا برنمي تابند. در نتيجه گيري بازهم به اين مقوله بازخواهيم گشت.

10 –يكي ديگر از تحولات عميقي كه در روابط بين المللي و منطقه اي با پيروزي انقلاب اسلامي شكل گرفت در خصوص موضوع رژيم غاصب صهيونيستي مي باشد. رژيم صهيونيستي با اين نگاه كه سرزمين نيل تافرات را شكل گرفت و تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي عليرغم چند جنگ ارتش هاي عربي و استفاده از ظرفيت ناسيوناليسم عربي توسط جمال عبدالناصر به شكست هاي مكرر جهان عرب منجر شد و با امضاء معاهده ننگين كمپ ديويد، رهبران دنياي عرب تسليم شدند.

در چنين شرايط عليرغم اينكه رژيم صهيونسيتي و حاميان وي تصور مي كردند به سمت امنيت و ثبات پيش مي روند پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي همه آن صحنه را معكوس كرد و امام خميني با اعلام روز قدس و تبيين استراتژي "صهيونيزم زدايي" در عالم اسلام عملا پرچم مبازه با اين رژيم را بر روي دستان همه امت اسلامي قرار داد. عنصر شهادت طلبي كه با انقلاب اسلامي ايران مفهوم جديد خود را در مبارزه با ظلم و ستمگران ارائه كرد و به شكل يك پارادايم غالب درآمد در سرزمين اشغال شده لبنان با تشكيل حزب الله و جريان مقاومت بعنوان فرزندان فكري و معنوي امام خميني عملا اولين طعم تلخ شكست را به رژيم صهيونيستي چشاند و پس از آن در سرزمين اشغالي غزه همين عنصر شهادت طلبي و انجام عمليات هاي مكرر استشهادي، فردي همانند آريل شارون كه در سفاكي و خونريزي در بين سفاكان صهيونيست داراي مدال و درجه والايي است مجبور به ارائه طرحي به رژيم اسرائيل جهت عقب نشيني از سرزمين غزه كرد و به مدت 5 ساعت در پارلمان اين رژيم غاصب، نمايندگان پارلمان را قانع كرد كه پروژه عقب نشيني از غزه را تصويب نمايند.

بابروز جنگ ديگري عليه لبنان در طي سي و سه روز، عملا جريان مقاومت و حزب الله در انتظار ديدگان متعجب جهاني، پيروزي شگفتي آور جديدي كسب كرد و سيلي اين شكست آنچنان بر صورت رژيم صهيونيستي محكم نواخته شد كه هنوز اثرات گيجي آنرا مي توان بر مسئولين رژيم اسراييل ديد. پس از آن رژيم جعلي صهيونيستي عليه مردم غزه و حماس جنگ جديدي راآغاز كرد چرا كه حماس در يك انتخابات در دولت مستقل فلسطيني راي اكثريت را به دست آورد و اين به معناي رويكرد مثبت فلسطينينان به جريان مقاومت در برابر صهيونيزم بود. اين حملات هم كه بيست و دو روز به طول انجاميد، باز هم شكست خورده ميدان، رژيم صهيونيستي بود و اين شكست هاي پياپي رژيم صهيونيستي در طي سه دهه اخير، فقط و فقط به جريان مقاومت برمي گردد. كه اين جريان كاملاً برخواسته از انقلاب اسلامي ايران است. جالب است كه رژيم غاصب اسراييل در طول عمر سي و شش ساله اش در قبل از انقلاب اسلامي روند گسترش سرزميني و اشغال و پيروزي هاي پياپي را طي كرده و در طول سي و دو سال از عمر خودش پس از انقلاب اسلامي ايران اين روند كاملا معكوس شد. طرفه اين است كه هر كس و يا جرياني كه در طي دهه نود و دهه اخير در جريان روند به اصطلاح صلح قرار گرفت ناچار بدنام و به مرور حذف شد. حتي شخصيتي همانند ياسر عرفات كه چند دهه از عمر خود را وقف مبارزه با صهيونيزم كرد، پس از پيوستن به روند صلح و حضور در پاي ميز صلح اسلو، بدنام و از صحنه حذف شدو بياد دارم در اوايل سپتامبر 2001 در دوربان آفريقاي جنوبي در معيت وزير محترم وقت امور خارجه جناب آقاي دكتر خرازي و سفير محترم ايران در آن كشور با آقاي ياسر عرفات ملاقات كرديم. آقاي ابوعمار در آن ديدار فقط اشك نريخت به ما گفت من هر شب حداقل سه جا عوض مي كنم و امنيت ندارم و آمريكا و اسراييل بدنبال كشتن من هستند. براي من كه در دوران نوجواني ابوعمار يك اسطوره مبارزه بود شنيدن اين سخنان با آن حالت مضطرب بسيار سخت بود. مگر ياسر عرفات در روند صلح شركت نكرد؟ مگر پشت به مبارزه ننمود؟ مگر در جريان ترور اسحاق رابين به اورشليم نرفت و در مجلس ختم آن سفاك خم نشد و دست زن وي را نبوسيد؟ پس چرا از قتل وي نيز نگذشتند؟ پاسخ آن اين است كه اين روال هميشگي قدرتمندان است كه از اشخاص چونان دستمالي استفاده كرده و پس از آن آنان را به دور مي ريزند.

 

نتيجه:

انقلاب اسلامي ايران، سرفصل نويني در تحولات منطقه اي و جهاني است. انقلاب اسلامي ايران دكترين هاي جديدي را ايجاد كرد. انقلاب اسلامي ايران خط بطلاني بر بسياري از ادعاهاي ماركسيسم كشيد و لذا بنوعي مسبب فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و رويكرد بلوك شرق شد و از همين روي آن كسي كه آب را زير ديوار اين بنا فرستاد يعني حضرت امام خميني بدقت مي دانست اين بنا در حال فروپاشي است لذا آن پيام را در زماني به آقاي گورباچف رئيس جمهور وقت شوروي فرستاد كه بسياري از تحليل گران برجسته سياسي متحير ماندند و اصلا نمي فهميدند كه چرا امام مي گويد كمونيسم را از اين پس بايد در موزه هاي تاريخ ديد. نگارنده در همان زمان دانشجوي رشته علم سياست بود و بسياري از اساتيد ما ضمن احترام نهادن به امام بعنوان يك روحاني و مرجع تقليد، اين حركت امام را بشكلي مورد نقد قرار مي دادند و مي گفتند كمونيسم امروز داراي اقتدار، بمب اتم، موشك هاي قاره پيما و ... است و اصلا هم در حال فروپاشي نيست. البته ديرزماني نگذشت که همگان دیدند امام حکیم ما چه دقیق پیش بینی کرده بود امام در همان نامه به آقای گورباچف توصیه کردند که از این پس به سمت سرمایه داری غرب هم نروید چون آنهم در مسیر فروپاشی و نابودی است اما نکته ای که قبلاً در باب لیبرالیسم و یا سرمایه داری غرب گفته شد اینکه اساساً اصلی ترین چالش بین لیبرالیسم و انقلاب اسلامی ایران از زمان تشکیل حکومت جمهوری اسلامی شدت یافت.به نظر بنده این چالش از دو منظر قابل فهم می باشد.منظر اول اینکه آیا دین می تواند جامعه بشری را اداره کند؟ آیا دین نسخه ای جهت مدیریت جامعه با توجه به همه ی پیچیدگی ها دارد یا خیر؟منظر دوم نیز این است که آينده بشریت از آن کیست؟

قبلاً بیان شد که بلوک سرمایه داری مبتنی بر لیبرالیسم، آینده ی تاریخ را از آن تنها مشرب با صطلاح پیروز، یعنی "لیبرال دموکراسی" می داند.حال در عصر دین زدایی که انتظار می رفت با تضعیف بلوک شرق عملاً این پیروزی بزرگ نصیب دنیای سرمایه داری شود ،انقلاب اسلامی ایران رخ نمود و چالش های جدی جدیدی براي دنياي غرب فراهم آورد. ساموئل هانتیگتون اندیشمند آمریکایی در نظریه جنگ تمدن ها این چالش های جدید را به خوبی فهم کرد و ضمن برشمردن تمدن های مختلف، اصلی ترین رویارویی را بین دو تمدن اسلامی و غربی دانست و در همان نوشته های خود زنهار داد که ای بسا لیبرال دموکراسی غرب نتواند با هیولای تمدنی جدید بپا خاسته ی اسلامی هماوردی نماید.امروز با اين انقلاب های جدید که همگی در حوزه ی تمدن اسلامی قابل تعریف هستند می توان ظرفیت های عمیق و شگرف دین که مجدد آن در عصر حاضر امام خمینی و انقلاب اسلامی ایران بود را به نیکی درک کرد و این بزرگ ترین چالش عصر حاضر است که ساختار قدرت را در عرصه بین المللی بهم خواهد ریخت و نظریه ی همه جانبه گرایی ایرانی را تقویت و نهایتاً به ثمر خواهد رساند.

اما در باب انکه آیا دین بر سر اداره ی بشریت دارای فرمول و نسخه است نیز جمهوری اسلامی یک الگوی موفق ارائه کرده است از تاسیس یک حکومت دینی با مدل مردمسالاری و تصویب قانون اساسی و تاسیس نهادهای مختلف مبتنی بر این قانون ،ایستادگی در مقابل همه ی توطئه ها ،اداره ی جنگ بزرگ و تاریخی ،بدست آوردن تکنولوژی های نوین ،تولید علم و ... یک لیست بلند بالایی از موفقیت های مدل حکومت دینی است و مهم ترین بخش آن اینکه در رویکرد لیبرالیستی اصولاً ورود دین به عرصه حکومت منجر به استبداد و دیکتاتوری می شود. اتفاقاً جمهوری اسلامی مدل جدیدی از حضور قوی و جدی مردم را در حکومت دینی با عنوان مردمسالاری دینی ارائه کرد و می رفت تا این نوع حکومت به یک مدل تبدیل شود و شاید اوج آنرا به لحاظ استقبال افکار عمومی جهانی و منطقه ای در انتخابات دهم ریاست جمهوری دید.در یک چنین شرایطی ارائه ی موفق این مدل می تواند چالش رویکرد لیبرالیستی با نگاه دینی را صد چندان افزایش دهد لذا از این نظر نمی توان ذره ای تردید داشت که لیبرالیسم و سرمایه داری غربی برنامه ریزی پیچیده ای را جهت تقابل با این مدل انجام داده باشد و این انتخابات که می توانست نقطه عطفی در تبدیل شدن این مدل حکومت دینی به یک پارادایم باشد آنرا در هم فرو ریزد و شاید بتوان گفت برترین جفا به مدل موفق حکومت دینی در این انتخابات انجام شد.و از این منظر است که دروغ بزرگی به نام تقلب در این انتخابات مطرح شد تا بتوانند از این مدل موفق ،دیکتاتوری ،استبداد ،دروغ ،شکنجه و ... را به جامعه بشری القا نمايند و البته بر سر رسیدن به این هدف از همه ی ابزارها به شکل لایه لایه و پیچیده استفاده کردند و متاسفانه ما از این جنبه کمتر به موضوع انتخابات نگاه کردیم و بعضاً با نگاه های سطحی حتی آنرا به قد و قامت و زلف اشخاص پیوند و گره زدیم.

امروز که در عرصه ی بینالمللی با تحولات انجام شده و تحولات پیش روی رويكرد امام خمینی در حال پیروزی است می رود تا نگاه همه جانبه گرایانه را به یک رویکرد غالب تبدیل نماید ،امروز که صهیونیسم در ضعیف ترین وضعیت خود از ابتدای تشکیل رژیم جعلی و غاصب خود است و امروز که دین احیا شده و محوری ترین نقش را در تحولات و انقلاب های منطقه و جهان دارد در چنین شرایطی منفعت ساختار قدرت بین المللی در تضعیف انقلاب اسلامی ایران به عنوان اصلی ترین کانون این انرژی می باشد و از این منظر حرکت فتنه گران در راستای رویکرد ایالات متحده آمریکا و صهیونیسم می باشد.دیگر این فتنه گری ها ،نقد درون گفتمانی به قصد اصلاح نیست و از این منظر تعجب است از بزرگانی که عمر خود را در مبارزه برای تشکیل حکومت دینی و جمهوری اسلامی گذاشته اند چرا در این دوره ی حساس به میدان نمی آیند و از ثمره ی مبارزات خود دفاع نمی نمایند و فتنه گری و فتنه گران را با مواضع شفاف محکوم نمی کنند.

 









دوشنبه ٩ اسفند ١٣٨٩
نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 






تمامي حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به دفتر دكتر كاظم جلالي می باشد و استفاده از مطالب با ذکر منبع  بلامانع است.

شماره سامانه پیام کوتاه : 3000880099