1
✅گوآتمالا، سرزمین اصلی مایاها با درختان زیبای موز و میراث هندیشمردگان، نامی چندان آشنا نیست؛ اما سهگانه ادبی آنخل آستوریاس، دیپلمات- نوبلیست این کشور برای جامعه رمانخوان ایران شناخته شده است.
داستانهای این رماننویس و دیپلمات سابق طعم موز و تباهی استعمارگری آمریکا را میدهد. سهگانه ادبی «چشمان بازمانده در گور»، «پاپ سبز» و «باد سهمگین» روایت شاعرانه از مبارزات بومیان علیه فرادستان، کودتا واستثمار شرکتهای موز آمریکایی است.
آستوریاس، نویسنده برنده نوبل ادبیات، شاعر و سیاستمدار گواتمالایی، عناصری افسانهای و خیالی از فرهنگ هندیشمردگان را به داستان های خود وارد میکند تا بینش آنها را بر زندگی نشان دهد.
مجموعه سه گانه یاد شده در بالا شرح مبارزات روستاییان است علیه موزپروران بزرگ آمریکایی که آنها را از خانه پدران خود رانده و زمینهاشان را تصاحب کردهاند. این روستاییان که ابتدا ظلم اقویا را بر خود روا داشتند، عاقبت سازمان می یابند و سیاسی اندیش می شوند و علیه استثمارگران و سرکوبگران خود سرکشی میکنند. این جا اثر آستوریاس به صراحت سیاسی می شود، کتاب او اعتراضی کوبنده علیه سلطه جویان است.
در آثار این “دیپلمات -رماننویس” گواتمالایی انتقاد اجتماعی و سیاسی و عناصر سنتی فرهنگی بومی چیزی بوجود می آورد که “رئالیسم جادویی آمریکای لاتین” نام گرفته است و آستوریاس و گابریل گارسیا مارکز بهترین نمایندگان آنند.
کتاب چشمان بازمانده از گور که عنوان آن برگرفته از عقاید بومیان بازمانده تمدن مایاهاست، با ترجمه زیبا، روان و استادانه سروش حبیبی در ایران منتشر شده است.
نوشته زیر برشی از این رمان است:
«آسمان رفته رفته روشن شد و خورشید دمید و همچون اسبی هزار دست و پا و سم طلا بر فراز موزستانهای غرق در سیل به تاختن پرداخت و خبر پیروزی مثل نور همه جا را گرفت. شرکت قدرتمند قلدر شرایط اتحادیههای متحد کارگران را پذیرفت. در پایتخت، تابیوسان و رامیلا از عمارت شرکت خارج شدند. آن جا به نمایندگی از کلیه کارگران پیمان جدید کار را با شرکت امضا کرده بودند. مالنا، تفنگی بر دوش، با گیسوانی پریشان و با چهرهای که شرح تمام دوران مبارزه بر رنگ پریده آن نقش بسته بود، جلو در عمارت منتظرشان بود…»
«دوستانی که در انتظار آخرین خبر در آنجا گرد آمده بودند همه فریاد شادی کشیدند و کف زدند. درست در نیمه شب، یعنی در اولین لحظات روز نو اعتصاب عمومی پایان مییافت. اعتصاب عمومی همزمان در بانرا و تی کی ساته تمام میشد و همزمان با آن دوران حکومت قلدرانه شرکت موز سپری میشد و به خاک رفتگانی که در انتظار دمیدن روز عدالت آرام نداشتند، میتوانستند عاقبت چشمهایشان را ببندند و آسوده بخوابند. اما نه هنوز تا آسودگی کامل آنها فرصت لازم بود، زیرا تازه سپیده روز بزرگ امید دمیده بود و سرچشمه امید چیزهای نیست که در گذشته صورت گرفته بلکه خبرهایی است که درباره آینده گفتهاند وگفتهاند که روزی میرسد که مردها و زنها ترانه بخوانند اما اکنون صحبت از زنان و مردان دیگر نبود. خود آنها بودند که میخواندند، آحاد خلق بودند که سرود فردا را سرداده بودند. تابیوسان و مالنا…» (بریدهای از رمان “چشمان بازمانده در گور”)
*بر اساس عقاید هندیشمردگان چشمان مبارزان آزادی و عدالت، حتی پس از مرگ، تا روز پیروزی باز می ماند تا آنکه عدالت و آزادی محقق شود.
Photo