5
مشکلات دو کشور در جهت ارتقای روابط تجاری چیست و حوزههایی که میتوان در آنها ترجیح صادراتی داشت کدامند؟
قاعدتا میتوان مشکلات را در چند دسته عمده دستهبندی کرد. اولین مشکلی که میتوان به آن اشاره کرد، عدم شناخت دو جامعه به لحاظ فرهنگی است. جامعه دو کشور از یکدیگر شناخت ندارند یا شناخت بسیار کمی دارند. نه ما روسیه را بهخوبی میشناسیم و نه روسها شناخت مناسبی از ایران دارند. این موضوع داستان قابل توجهی دارد. آیا ما همسایه نیستیم؟ چرا یکدیگر را نمیشناسیم؟ برای مثال ما اروپا را میشناسیم، آمریکا را میشناسیم، برخی کشورهای آمریکای لاتین را تا حدی میشناسیم. چگونه ممکن است روسیه را که با پرواز سه ساعت و نیم از تهران به مسکو میرسیم نشناسیم؟! این موضوع بسیار قابل توجه است! موضوع این است که تا قبل از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷، روابطمان با روسیه_ یعنی روابط مردمیمان_ سیر کاملا طبیعی داشت. مردم میرفتند تجارت میکردند و بازمیگشتند. دولتها نقش چندانی نداشتند و قابل توجه است که مردم میرفتند اسکان پیدا میکردند، مسجد میساختند، محله ایرانی برای ایرانیان میساختند، ازدواج میکردند و این روند بسیار طبیعی بود. میتوان چندین نمونه مثال زد. برای مثال مردم ما به آستاراخان میرفتند. در این شهر مسجدی وجود دارد که در گذشته به نام مسجد فارسها شناخته میشد. هنگامی که سفیر شدم، به آنجا رفتم و دیدم این مسجد با عرض پوزش به محل انباشت زباله تبدیل شده! من پستی در اینستاگرام منتشر کردم که وقتی به آنجا رفتم، مرتبا از بازدید از این مسجد و این مکان منع میشدم. ما با دولت روسیه گفتوگو کردیم و اکنون اطراف آن دیوار کشیده شده و در اختیار مفتیات قرار گرفته تا مسجد بازسازی و مجددا در اختیار مردم قرار گیرد. منظورم این است که مردم سفر میکردند و براساس نیازهای خود امکانات فراهم میکردند. اگر به مسجد نیاز داشتند، مسجد میساختند و نام آن را مسجد فارسها میگذاشتند. خود ایرانیها در آنجا دور هم جمع میشدند. اگر به شهر ولادی قفقاز بروید، میبینید مسجدی وجود دارد و سردر بالای مسجد کتیبهای به زبان فارسی با رباعی نوشته شده و دارای گنبد و بارگاه است. اکنون این مکان به رصدخانه تبدیل شده. تا سال ۱۹۲۰ ما در آنجا کنسولگری و محله ایرانیها داشتیم. در دیگر نقاط روسیه نیز به همین شکل است. در داغستان و در ماخاچقلعه مسجدی به نام برادران خامنه وجود دارد. دو برادر از شهر به آنجا رفتند و مسجد ساختند. پدرشان حاج اسدالله خامنه مسجدی در منطقه دربند ساخته است. در همان شهر دربند مسجدی به نام مسجد امام حسین داریم که به مسجد همشهری مشهور است. کنار مسجد ایرانیان حمامی ساختهاند که اکنون بقایای آن به نام حمام همشهری باقیمانده است. از این آثار در نقاطی از روسیه که ایرانیها به آنجا رفتهاند بسیار میبینید اما چه اتفاقی رخ داد؟ انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ رخ داد. روسها پس از انقلاب اکتبر تصور میکردند هر نیروی خارجی که وارد کشور میشود، جاسوس است و برای مبارزه با انقلاب آمده. قابل توجه است که برخی افراد از ایران به عشق انقلاب روسیه، به عشق لنین و به عشق مدینه فاضله به روسیه رفتند. اکنون کتابهای خاطراتشان وجود دارد، پادکستهایشان موجود است. برخی از آنها هنوز در کانادا زندگی میکنند و میگویند ما با اشتیاق آمدیم و فکر کردیم وقتی مثلا وارد آذربایجان شوروی شدیم از ما استقبال میکنند اما همانجا با چوب ما را زدند و به سیبری و اردوگاه کار اجباری بردند. یعنی تقریبا ارتباطات با ایرانیان را قطع کردند. بنابراین اینجا بود که ارتباطات ما با یکدیگر قطع شد. ارتباطات مردمی برای ۱۰۰ سال قطع و گسستی میان مردم ایران و روس ایجاد شد. این عدم شناخت از اینجا ناشی میشود. ما با یکدیگر ارتباط نداشتیم، رفتوآمد نداشتیم. فقط در سطوح دولتی بود. هیأتهایی از سطوح دولتی میرفتند، چندان هم دنبال اقتصاد و تجارت نبودند. زیرا پس از انقلاب، اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت. در آن زمان اگر بهخاطر داشته باشید گرایش ما نیز بیشتر به قطب غرب بود. بنابراین چندان به شوروی و مسائل اقتصادی توجه نداشتیم. وقتی میگویم عدم شناخت یعنی میخواهم به ریشههای آن اشاره کنم که داستان قابل توجهی دارد و این عدم شناخت از اینجا نشأت گرفته. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بعد از انقلاب اسلامی ایران و پس از تحولاتی که با یکدیگر در سال گذشته مرور کردیم، حالا تازه میخواهیم روابط اقتصادی را با یکدیگر برقرار کنیم. دو طرف هنوز از هم فاصله دارند و هنوز با یکدیگر انسجام پیدا نکردهاند و نتوانستهاند هماهنگ شوند. شناخت نداریم. تجار ایرانی داخل روسیه که من نامشان را تجار تصادفی میگذارم افراد زحمتکش و آدمهایی بسیار خوبی بودند که اکنون بار تجارت را به دوش میکشند اما این افراد قصدشان تجارت نبود. آنها به روسیه آمده بودند تا پزشکی یا مهندسی بخوانند.
من معتقدم این گزاره چندان دقیق نبود و اکنون حتی کمتر صحت دارد. شرایط کنونی با زمانی که من سفیر شدم تفاوت بسیاری دارد. تاریخ معاصر روسیه را باید به دو دوره قبل و بعد از جنگ اوکراین تقسیم کرد. قصد ندارم گذشته را مرور کنم که چه بود و امروز چه شده، اما امروزه…